روزي تو خواهي آمد
تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران
تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار
مرا از پا فكنده شكستنهاي بسيار
تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران
تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار
مرا از پا فكنده شكستنهاي بسيار
نه اينكه فكر كني مرهم احتياج نداشت
كه زخم هاي دل خون من علاج نداشت
تو سبز ماندي و من برگ برگ خشكيدم
كه آنچه داشت شقايق به سينه كاج نداشت
منم ! خليفه ي تنهاي رانده از فردوس
خليفه اي كه از آغاز تخت و تاج نداشت
تفاوت من و اصحاب كهف در اين بود
كه سكه هاي من از ابتدا رواج نداشت
نخواست شيخ بيايد مرا كه يافتنم
چراغ نه ! كه به گشتن هم احتياج نداشت
نترس ازین غربت
دل من آرومه
سرت رو بالا کن
بهشت معلومه
تو گندم آوردی
گناه آسون شد
گناه ِ آدمها
یه لقمه ی نون شد
سه دنگ از این احساس
تو کوچه جا مونده
منو تو تنهاییم
فقط خدا مونده
تمام سهم من
برای تو باشه
قشنگی ِ دنیا
به زشت و زیباشه
واسه یه لقمه نون
ببین خطر کردم
دعا کن از غربت
به خونه برگردم
من اینجا می مونم
بهشتو برگردون
ازم نرنج آسون
واسه یه لقمه نون
من سفر کردم ......از این خونه......راه برگشتو......کی میدونه؟
غربت و دوری......سخته اما......باتو آسونه
من گیر می دهم
بیا و برای باری که شاید اسمش آخرین باشد
مشتری ام شو
هی آقا!!!
من گران فروش نبودم و نیستم
برای تو
روی دار و ندارم چوب حراج زده ام...
پیش از آنکه دنیا تمام شود
دست هایم را بگیر
و فکری برای تپش های بی وقتِ به وقتِ نبودنت کن!
من حتم دارم
جایی از این جهانِ رو به اتمام
کسی مرگ و زندگی اش
به تپش ها و دست هات بستگی دارد!
خدا رحمت کنه حسین پناهی رو عجیب شعراش به دل میشینه
و من میخوام بگم هر وقت وبلاگی حذف بشه قسمتی از خوانندگان و نویسنده اش رو با خودش حذف می کنه این وبلاگ رو زمانی می شناختم بی آنکه بدانم از کیست ولی یه روز فقط یه صفحه ی خالی باقی موند که امید داشتم یه روزی پر بشه ولی نشد که نشد
اما امشب دیدم که همون صفحه ی خالی هم حذف شده به احترام نویسنده اش اون رو ساختم تا یه روزی اگه دوست داشت اون رو بهش برگردونم